حتی بعد از گذشت سال ها، هنوز بسیاری به شباهت های پلاتفرمیسم و کمونیسم چپ کماکان اشاره می‌کنند و رفقای بسیاری که ما آن ها را جزو صفوف خود می دانیم، در واقع از طریق پلاتفرمیسم به سیاست های کمونیسم چپ رو آورده اند. هرچند انقلابیون هر دو گرایش، اذعان کرده اند که برای بهم پیوستن، نیاز به وجود سازمانی بر اساس پلاتفرم مشترک دارند، اما تفاوت های این دو گرایش کمی فراتر از تفاوت بین ایستادن زیر یک پرچم قرمز یا سیاه است. اغلب از ما سوال شده است که ما نسبت به پلاتفرمیسم نظرمان چیست. نوشته پیش رو قسمت اول از مجموعه دو قسمتی است که در آن تلاش میکنیم که به این سوال پاسخ دهیم.

انگیزه برای تهیه پیش نویس آنچه در نهایت به سند پایه ای گرایش پلاتفرمیستی تبدیل شد، پلاتفرم سازمانی اتحادیه عمومی آنارشیست ها یا به اختصار همان پلاتفرم بود، که از جانب مبارزینی که پس از شکست نهایی ارتش شورشیان انقلابی در اوت ۱۹۲۱ از اوکراین فرار کردند، ارائه شده بود. آن ها سرانجام در پاریس خود را حول یک مجله ای به نام آرمان کارگری (Dielo Truda) در کنار دیگر آنارشیست های تبعید شده از روسیه تزاری یافتند. دو تا از نویسندگان این مجله یعنی نستور ماخنو و پیتر آرشینو، از کهنه سربازان انقلاب روسیه بودند. همانطور که خواهیم دید، آنها از شاهدان دست اول پیشروی ضد انقلاب بودند. در قسمت اول ما برای درک جمع بندی سیاسی نویسندگان پلاتفرم، پیشینه تاریخی جنبش آنها در اوکراین و نیز تجارب بعدی شان را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

== انقلاب روسیه در اوکراین

قبل از سال ۱۹۱۴، اکثریت مناطق تشکیل دهنده اوکراین فعلی، جزئی از روسیه تزاری بود ( به جز گالیسیا که به اتریش-مجارستان تعلق داشت). بدین ترتیب، با شروع جنگ جهانی اول، اوکراین خود را در مرکز خصومت‌های امپریالیستی یافت و به این دلیل به گوشت دم توپ هر دو نیروهای متفقین و متحدین تبدیل شد. ویرانی‌هایی که بر مردم تحمیل شد، نارضایتی‌های ملی و طبقاتی را تشدید کرد و انقلاب فوریه در روسیه باعث شکل گیری قیام های متعددی در این منطقه شد. دولت موقت جدید روسیه، حق خودمختاری شورای مرکزی اوکراین را، به درجه ای قبول کرد تا آرزوها و خواسته های ملی گرایانه اوکراینی ها را فرو نشاند. در این حین، تا مارس ۱۹۱۷، صدها شورای سربازان و کارگران در مناطق صنعتی اوکراین از جمله مناطق کِیف، خارکف، یکاترینوسلاو (دنیپرو)، اودسا، یوزوفکا (دونتسک) و الکساندروفسک (زاپروژیا)، شکل گرفتند. آن ها نمایندگان خود را به شهرها و روستاهای اطراف و همچنین به مسکو و پتروگراد (سن پترزبورگ) فرستادند. کارگران در شهر دست به تشکیل کمیته های کارخانه و کارگری زدند و با تشویق روستاییان و در تلاش برای وصل کردن انقلاب به روستاها، به تشکیل شوراهای دهقانی اقدام کردند. در میان این ارگان ها، تعداد زیادی از احزاب سیاسی، برای نفوذ در میان آنها، به رقابت برخاسته بودند. در یک طرف طرفداران شورای مرکزی اوکراین (حزب سوسیال دموکرات کار اوکراین یا همان USDLP ، سوسياليست-رولوسیونرها یا همان اس آرها، منشویک ها و جبهه کار یهودیان) قرار داشتند و در طرف دیگر بلشویک ها و آنارشیست ها بودندکه به حمایت از انقلاب ادامه میدادند. در ماه مه و ژوئن، انتخابات جدیدی در سراسر شوراهای اوکراین برگزار شد که نشان دهنده افزایش پشتیبانی از بلشویک ها و حمایت از سیاست های خستگی ناپذیر ضد جنگ و شورا محور آنها در میان مردم بود. در ماه سپتامبر و اکتبر، پس از ماجرای کورنیلوف، بلشویک ها حمایت اکثریت را با سرعتی چشم‌گیر به دست آوردند، آن ها حتی موجب برهم خوردن وضعیت موجود شوراها تحت تسلط سوسياليست-رولوسیونرها و منشویک ها در کِیف شدند. تحت تأثیر بلشویک ها، شوراها شروع به تصویب قطعنامه هایی به نفع شعار هایی مانند «تمام قدرت به دست شوراها» شدند و به سازماندهی گارد سرخ خود پرداختند.

با حمله انقلابیون به کاخ زمستانی و فروپاشی دولت موقت، جنبش انقلابی به نقطه اوج خود رسید. دومین کنگره سراسری شورا های روسیه، یک کمیته اجرایی مرکزی و شورای کمیسرهای خلق متشکل از بلشویک ها و اس آرهای چپ (SR) را انتخاب کرد. یک آتش بس موقت با متحدین برای خروج از جنگ و مذاکره برای صلح امضاء شد. کمیته های انقلابی (revkoms) در سراسر امپراتوری سابق روسیه شکل گرفتند تا قیام های مشابه را سازمان دهند. در کِیف، کارگرانی که تحت تاثیر انقلاب اکتبر قرار گرفته بودند، نیروهای دولت موقت را در خیابان ها شکست دادند، ولی این شورای مرکزی اوکراین بود که قدرت را در دست گرفت و دست به تشکیل جمهوری مستقل خلق اوکراین زد. شکاف بین طبقه و ملت در حال اوج گرفتن بود. به درخواست بلشویک ها، که امیدوار بودند بتوانند یک اوکراین شورایی را پایه گذاری کنند، برای برگزاری اولین کنگره نمایندگان کارگران، سربازان و دهقانان سراسری اوکراین در تاریخ ۱۷ دسامبر ۱۹۱۷ در کیف فراخوان داده شد. با این حال، تعداد رای به نفع بلشویک ها به دلیل رای دهقانان بسیج شده کمتر شد. بلشویک‌ها و جناح‌ چپ تازه شکل گرفته اس آرها، حزب سوسیال دموکرات کار اوکراین و منشویک‌ها به نشانه اعتراض از این کنگره خارج شدند. چند روز بعد، گاردهای سرخ از پتروگراد و مسکو تحت فرماندهی بلشویک آنتونوف-اوسینکو به خارکف رفتند و در آنجا به گاردهای سرخ محلی کمک کردند تا شهر را تصرف کنند. شورای خارکف در ۲۴ دسامبر اقدام به سازماندهی کنگره سراسری شوراهای اوکراین کرد. این بار کنگره، جمهوری شوروی اوکراین را پایه گذاری کرد و یک کمیته اجرایی مرکزی و یک دبیرخانه خلقی را انتخاب کرد که از بلشویک ها و افراد مستقل از اس آرهای و سوسیال دموکرات های چپ و منشویک-انترناسیونالیست ها تشکیل شده بود.

اوکراین حالا در حالت هرج و مرج همراه با حضور دو مرکز قدرت قرار گرفته بود که این دو در حال رقابت با یکدیگر بودند. روند ناهموار و سخت انقلاب روسیه باعث شد که اوکراین به سمت جنگ داخلی پیش برود. در حالی که جمهوری خلق اوکراین به دنبال حمایت از هر دو قدرت متفقین و متحدین بود، جمهوری شوروی اوکراین هم به طور طبیعی برای حمایت به روسیه شوروی نگاه می کرد. در ابتدا به نظر می رسید که دومی دست برتر را داشته باشد. در اواخر ژانویه ۱۹۱۸ یک قیام کارگری در کارخانه مهمات سازی کِیف شکل گرفت که بلافاصله گارد های سرخ پتروگراد و مسکو زیر نظر یک اس آر چپ به نام موراویف شهر را تسخیر و نیرو های دولت اوکراین را بیرون راندند. حکومت های شورایی مختلفی با عمر های کوتاه در دونتسک-کریووی روگ و اودسا پدید آمدند. ولی شورای مرکزی اوکراین با آخرین جانی که در خود داشت، با حکومت آلمان قرار دادی امضاء کرد: تامین مواد غذایی در ازای حمایت مستقیم نظامی. نیرو های آلمان و اتریش به سرعت به داخل اوکراین پیشروی کردند و کِیف را در اول مارس ۱۹۱۸ بازپس گرفتند. روسیه شوروی ناامید از وقوع انقلاب جهانی، بعد از یک ماه طفره رفتن، سرانجام در ۳ مارس معاهده برست-لیتوفسک را امضا کرد. این حرکت به صورت غیر رسمی حضور روسیه شوروی را در جنگ جهانی اول به اتمام رساند ولی در عین حال باعث شد که بسیاری از ادعای ارضی خود را از جمله در اوکراین، از دست بدهد. بلشویک‌های پیشرو در اوکراین با این معاهده مخالفت کردند - آنتونوف-اووسینکو، و کمونیست‌های چپ یوگنیا بوش و گئورگی پیاتاکوف به آنها پیوستند، حتی سعی کردند سربازانی را برای جنگ پارتیزانی علیه آلمان‌ها، همچون مبارزین آنارشیست و اس آرهای چپ، سازمان‌دهی مجدد کنند. دومین کنگره سراسری شورا های اوکراین هنوز موفق شده بود که در اواسط مارس ۱۹۱۸ در اکاترینوسلاو برگزار شود ولی تا اوایل آوریل، شهر توسط آلمان ها تسخیر شد. در اواخر آوریل، با حمایت امپریالیسم آلمان، هتمانات تحت رهبری پاولو اسکوروپادسکی جایگزین شورای مرکزی اوکراین شد. شوراها منحل شدند و دوباره مالکیت خصوصی به این مناطق بازگشت. بلشویک ها تا مرز های خود عقب نشینی کردند و این نشانگر پایان انقلاب روسیه در اوکراین بود. کمیته اجرایی مرکزی و دبیرخانه خلق اوکراین درسازمانی تحت عنوان دفتر شورشیان (Povstanburo ) ادغام شدند و در طول ماه‌های پیش رو انواع دگرگونی‌ها را پشت سر گذاشتند. حزب کمونیست(بلشویک) اوکراین به دو بخش تقسیم شد. راست های حزب که طرفدار شکل گیری ارتش مرکزگرا متصل به مسکو بودند و چپ های حزب که طرفدار استفاده از جنگ پارتیزانی بودند. این حزب مجبور شد که نخستین کنگره خود را در مسکو برگزار کند. حکومت موقت کارگران و دهقانان اوکراین در کورسک تشکیل شد. جنگ داخلی در اوکراین بسیاری از پایگاه‌های اجتماعی کمونیست هایی که به بلشویک تبدیل شده بودند را ربود و آنها مجبور شدند برای بازیابی قدرت خود به نیروی نظامی ارتش سرخ اخیراً تأسیس شده تحت رهبری تروتسکی متوسل شوند.

تولد پلاتفرمیسم به طور جدایی ناپذیری با این تراژدی کارگری گره خورده است. ماخنو که در یک خانواده دهقانی متولد شده بود، با انقلاب ۱۹۰۵ سیاسی شد و با گروه های آنارشیست زیرزمینی در سرزمین مادری خود، منطقه روستایی گولیای-پل (هولیایپوله) در جنوب اوکراین ارتباط پیدا کرد. پس از دستگیری های متعدد، او به اعدام محکوم شد، اما حکم او به حبس ابد کاهش یافت. در زندان مسکو بود که او برای اولین بار با آرشینوف، بلشویکی سابق که آنارشیست شده بود، ملاقات کرد و آن دو با هم دوست و رفیق شدند. هر دو در نهایت به لطف انقلاب فوریه، زمانی که دولت موقت برای زندانیان سیاسی عفو اعلام کرد، آزاد شدند. آرشینوف در مسکو ماند تا جنبش آنارشیستی را در آنجا بسازد، در حالی که ماخنو به گولیای-پل، محل پرسروصدا بازگشت، جایی که اساسا آنچه امروزه معمولاً به عنوان سرزمین آزاد، ماخنوویا یا ماخنووشچینا شناخته می شود، بسته به اینکه از چه کسی بپرسید، از او یا بعنوان یک آنارشیست خیال پرداز و یا یک راهزن بی رحم نام میبرند.

== قلمرو آزاد

در طول انقلاب روسیه در اوکراین، جنبشی از اتحادیه های دهقانان در روستا ها شکل گرفت. تعداد اعضای آن به میلیون ها نفر می رسید که از لحاظ سیاسی به سمت پوپولیسم سوسياليست-رولوسیونرها و ملی گرایی اوکراینی گرایش داشتند. ماخنو در بدو ورودش به گولیای-پل در مارس 1917، دوباره با رفقای آنارکو-کمونیست خود متحد شد و تصمیم گرفت که اتحادیه دهقانی گولیای-پل را تشکیل دهد. او خود را به سمت مبارزات مختلف کارگران و دهقانان سوق داد. او با کارگران و آنارشیست ها در الکساندروفسک ارتباط برقرار کرد (یکی از این آنارشیست ها ماریا نیکیفوروا بود). او در آگوست ۱۹۱۷ در کنگره شورای استانی در یکاترینوسلاو به عنوان نماینده حضور یافت. در آن کنگره توافق شد که اتحادیه دهقانان را به شورای دهقانان تغییر دهند و ماخنو به عنوان رئیس شورای گولیای-پل انتخاب شد. گرچه دهقانان در ابتدا چندان تمایلی به تشکیل کمون های آنارشیستی نداشتند، اما به مصادره مالکیت زمینداران محلی و خلع سلاح مقامات دست زدند، روندی که توسط آنارشیست ها تشویق می شد و پس از ماجرای کورنیلوف تشدید یافت. انقلاب اکتبر در وحله اول تاثیری چشمگیر روی دسته بندی در گولیای-پل (جایی که در نهایت قدرت در دست شورا ها بود) نداشت، ولی محیط های شهری اطرافش را در بحران فرو برد. در اینجا بود که آنارشیست های گولیای-پل تصمیم گرفتند که گارد سیاه خود را را تشکیل دهند. اولین فعالیت نظامی این گارد در آخر سال انجام یافت که در آن به گارد سرخ در الکساندروفسک و اطراف آن برای پیش روی علیه نیرو های شورای مرکزی کمک کردند. ماخنو و رفقایش حتی در کنار بلشویک‌ها و اس‌آرهای چپ به رِوکام (revkom) محلی پیوستند. او متقاعد شده بود که قلب انقلاب در میان دهقانان گولیای-پل باشد و چون به انقلابیون شهری بدیده شک و تردید مینگریست، به سرعت به گولیای-پل برگشت. شورای گولیای-پل که حالا رِوکام خود را تاسیس کرده بود که ماخنو رهبر آن شد. در فوریه و مارس ۱۹۱۸ دوباره تلاش هایی برای ایجاد کمون های آنارشیستی در زمین های غصب شده انجام شد، ولی اطلاعات زیادی درباره این فعالیت ها به جز نوشته های خود ماخنو نیست ولی می دانیم که این آزمایشات توسط نیرو های در حال پیشروی آلمان و اتریش که گولیای-پل را تسخیر کرده بودند، متوقف شدند. ماخنو سمت مسکو را پیش گرفت.

گفته شده است که ماخنو در مسکو، نه تنها با آرشینو و کروپتکین، بلکه با یاکوف اسوردلوف و لنین هم دیدار داشته است. با وجود برخوردهای عمدتا رفیقانه، ماخنو در این مقطع به همه گرایشات انقلابی در روسیه با دید انتقادی نگاه میکرد. از بلشویک ها ( تلاش برای ساختن دولت پرولتری) بگیر تا سوسياليست-رولوسیونرهای چپ (برای اتحاد و همکاری با بلشویک ها) و آنارشیست ها (به دلیل جدا شدن از روند انقلابی). دیدگاه وی نه انترناسیونالیستی که بسیار بود:

"به همین دلیل است که پس از جستجوی بسیار برای پیدا کردن اصول راهنما در آثار باکونین، کروپوتکین، و مالاتستا، به این نتیجه رسیدیم که ما گروه دهقانان آنارشیست-کمونیست گولیای-پل، نه می توانیم جنبش آنارشیستی شهرها را تقلید کنیم و نه می توانیم به صدای آن گوش دهیم. ما در آن برهه حساس انقلاب نمی توانستیم روی هیچ کس جز خودمان حساب کنیم. بر ما بود که به دهقانان مستضعف کمک کنیم تا بفهمند که باید خودشان در روستاها انقلاب کنند، تعیین کاراکتر و مسیر انقلاب به عهده آنهاست. ما نباید بگذاریم ایمان آنها به خودشان توسط احزاب سیاسی و حکومتی که هیچ کاری برای ایجاد جنبش انقلابی در روستاها انجام نداده اند متزلزل شود. _

ماخنو ، انقلاب روسیه در اوکراین، 1926 "

جای تعجب نیست که ماخنو، تصمیم گرفت به طور مخفیانه به گولیای-پل بازگردد. کاری که به گفته خودش با کمک شخصی لنین امکان پذیر شد. زمانی ماخنو به جنوب اوکراین بازگشت که توسط ارتجاع تسخیر شده بود. از یک سو اسکوروپادسکی، که به طرز وحشیانه ای در حال اجرای منافع زمین داران و ارتش آلمان و اتریش بود (بازسازی املاک، تملک و غیره) و از سوی دیگر افزایش تفکرات ضد یهود در میان دهقانان (حتی میان انقلابیونی که خیانت بلشویک ها به انقلاب را تقصیر یهودیان می دانستند). بررسی این وضعیت به منظور بازسازی حضور آنارشیستی در گولی-پول کار کوچکی نبود.در نزدیکی ترنوفکا (ترنیفکا) او یک پایگاه از دهقانان محلی و سربازان ترخیص شده اوکراینی را تشکیل داد و برای ادامه فعالیت های خود حملات مختلفی را سازماندهی کرد. در همان حین کنفدراسیون سازمان های آنارشیستی نَبَت (که از اعضای آن والین، ارون بَرون و آرشینو بودند) پتروگراد و مسکو را به خاطر شدت یافتن جو سیاسی بر ضد آنها (یورش به مراکز آنارشیستی، و قیام سوسياليست-رولوسیونرهای چپ) ترک کردند و در خارکوف مستقر شدند. قلمرو آزاد از گرد هم آمدن این دو عنصر پایه گذاری شده بود؛ اول عنصر نظامی و دوم عنصر مدنی که هیچگاه با یکدیگر کاملا سازگار نشدند (که در نهایت باعث بروز مشکلات، چه شخصی و چه سیاسی زیادی شدند). ماخنو در نهایت توانست در اکتبر ۱۹۱۸، زمانی که ارتش اتریش به دلیل شرایط بسیار بد در جبهه غربی، اجبارا از این منطقه فرا خوانده شده بود، گولیای-پل را باز پس گیرد. قدرت شورایی در گولیای-پل بازسازی شد و آنارشیست ها توانستند دوباره پایگاه اجتماعی خود را مستحکم کنند.

انقلاب آلمان در نوامبر سال ۱۹۱۸، باعث پایان یافتن جنگ جهانی اول و باطل شدن معاهده برست-لیتوفسک شد. ارتش آلمان و اتریش از اوکراین عقب نشینی کردند ولی هنوز کشمکش های منطقه ای اتمام نیافته بود. قوای متحدین در حال سازماندهی نیروی نظامی خودشان، برای کمک به ارتش سفید بودند. ارتش سفید به فرماندهی آنتون دنیکین و پیوتر رانگل شروع به تاخت و تاز در درون اوکراین کرد. در دسامبر ۱۹۱۹، دولت اسکوروپادسکی در کیِف، با از دست دادن حمایت آلمان، توسط دولت تازه تاسیس یافته جمهوری خلق اوکراین سرنگون شد و در نهایت تحت تحت کنترل سایمون پتلیورا قرار گرفت. در همان حال در اوایل سال ۱۹۱۹، ارتش سرخ دست به تشکیل یک جبهه اوکراینی (به فرماندهی آنتونوف اووسینکو) زد که با موفقیت توانست مناطقی را تحت کنترل گیرد و قدرت شورایی را در آن مناطق بازسازی کند. فشارهای نظامی در قلمرو آزاد نیز احساس شد و در طول این سال، ارتش شورشی انقلابی تازه تاسیس ماخنو، از چند صد جنگجو به نیرویی بین ۱۵۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰۰ نفر افزایش یافت (تخمین ها بسته به منابع آنها متفاوت است). ماخنو، با کمک ویکتور بلاش و لو زادوف، اکنون اساساً یک ارتش ثابت (فدرال) به همراه سرویس مخفی خود (کنترازودکا) ایجاد کرده بود.

ما وارد جزئیات ماجراجویی های نظامی و دسیسه های مختلفی که در دو سال آینده بوقوع پیوست، نمی شویم. به این بسنده میکنیم که ماخنو و ارتش سرخ دست به تشکیل یک ائتلاف شکننده زدند ( که ارتش ماخنو مدت کوتاهی درون ارتش سرخ قرار گرفت)، که چندین بار ملغی و دوباره از سر گرفته شد. در درون هر دو جبهه (ماخنویست ها و بلشویک ها)، افراد مختلفی سعی برای همکاری های بیشتر بین این دو جبهه می کردند اما تنش های سیاسی و مادی اجازه شکل گیری رابطه نزدیک را نمی داد. ماخنویست ها ارتش انقلابی شورایی خود را در رقابت با شورای انقلابی بلشویکی تاسیس کرده بودند و هر دو دائما در حال زیر سوال بردن مشروعیت دیگری بودند. اولین جرقه در هم شکستن روابط این دو، ماجرای گریگوریف بود. نیکیفور گریگوریف یک رهبر نظامی فرصت طلب سوسياليست-رولوسیونر بود که در ابتدا از کودتای اسکوروپادسکی حمایت کرده بود تا با ارتش شورشی خود علیه آن قیام کند. در فوریه ۱۹۱۹ او مانند ماخنو به ارتش سرخ پیوست و به مقابله با نیروی مداخله گر متفقین پرداخت. با این حال به سرعت شروع به کشتار کمونیست ها و غارت شهر ها و کشتار یهودیان کرد. سیاست کمونیستی جنگ طبقاتی در روستاها از درون کمیته دهقانان فقیر ( kombeds ) سازماندهی میشد که درخواست برای غلات را مدیریت می کرد که بسیار منفور و بدنام بود. این کمیته ها به گریگوریف، پایگاه اجتماعی لازم را برای قیام علیه «کمیسار های یهودی» فراهم کرد تا وی به خواسته اش یعنی شورا های بدون کمونیست برسد. شورش گریگوریف کل جبهه ارتش سرخ را تضعیف کرد، در مواجهه با مقاومت ضعیف و اندک، سفیدها امکان پیشروی یافتند که منجر به قطع امید برای حمایت از انقلاب جاری مجارستان شد. حالا بلشویک ها نگران این بودند که گریگوریف با دیگر جنبش دهقانی منطقه، یعنی ماخنو متحد شود. در حالی که ماخنو علناً یهودی ستیزی گریگوریف را محکوم می کرد، ولی او هرگز مقاومت نظامی علیه او ترتیب نداد. زمانی که ماخنو تلاش کرد که کنگره منطقه ای شوراها را برگزار کند، تروتسکی برای او دستوری فرستاد و گفت «این حرکت هیچ نفعی جز واگذار کردن جبهه به ارتش سفید نخواهد داشت» (دستور شماره ۱۸۲۴، ژوئن ۱۹۱۹) جولای ۱۹۱۹ در سنتوو، یک نشست مشترک بین ماخنو و گریگوریف شکل گرفت که ماخنو، به گریگوریف اتهام مامور دنیکین (آنتون دنیکین فرمانده ارتش سفید) بودن زد و در جا به او شلیک کرد. بعد از این واقعه، سربازان گریگوریف با ارتش ماخنو ادغام شدند. علیرغم این اتفاق، روابط بین ماخنو و ارتش سرخ، روز به روز بدتر و باعث شد که اکثریت حزب از استدلال تروتسکی درباره ماخنو پشتیبانی کنند. بدین صورت در حزب، بحث هایی درباره غیر قابل اعتماد بودن نیرو های پارتیزانی شکل گرفت که این برای ماخنو نشان دهنده ضد انقلابی بودن سیاست های کمونیستی در مسئله سیاست های ارضی بود که از همان اول باعث ظهور گریگوریف شده بود.

ارتش سرخ به تدریج به یک ارتش دائمی حرفه ای تر سازماندهی شد و کمونیست ها در مواجهه با مداخله امپریالیستی و انقلاب های سرکوب شده در فنلاند (آوریل ۱۹۱۸)، آلمان (ژانویه ۱۹۱۹، آوریل ۱۹۲۰) و مجارستان (اوت ۱۹۱۹)، ذهنیت محاصره ای را اتخاذ کردند. شورا ها و مبارزین خودمختار حالا دیگر تهدید حساب می شدند. در این بین ماخنو و رفقایش اکنون خود را آلترناتیوی برای «دیکتاتوری بلشویک-کمونیست» دانسته و اعلام می‌کردند که «نمایندگان سازمان‌های سیاسی جایی در شوراهای کارگری و دهقانی ندارند» (خطاب به همه دهقانان و کارگران اوکراین، ژانویه ۱۹۲۰) ماخنو و کمونیست ها حالا یکدیگر را ضد انقلابی می دانستند و دیگر راهی برای برگشت به روابط گذشته نبود. اما تغییر جهت بلشویک ها از «کمونیسم جنگی» به «سیاست اقتصادی جدید» و تثبیت پیروزی‌های ارتش سرخ بر سفیدها و دولت اوکراین، به مرور تاثیر و نفوذ ماخنو را از بین برد. تعداد نفرات نیروی او به چند هزار نفر تقلیل یافت و سپس بعد از شکست ارتش سفید در ورانگل در نوامبر ۱۹۲۰، ارتش سرخ برای منحل کردن قلمرو آزاد، وارد عمل شد. برای بهتر تصور کردن تغییر اوضاع، گفته شده که ماخنو و شورشیان در یک دهکده کوچک توقف کردند تا اسب‌های تازه را بگیرند و در پاسخ توسط دهقانان مورد حمله قرار گرفتند. ماخنو مجروح شد و به دنبال چند درگیری ناامیدکننده دیگر با ارتش سرخ، از مرز به رومانی گریخت. ویکتور سرج بعد ها اعلام کرد که ایده خودمختاری محلی که در محافل بلشویکی مطرح و به قلمرو آزاد، اعطا شده بود «یک راه حل سخاوتمندانه ای بود که رژیم شوروی را چندین بار از مخمصه های داخلی رها ساخت» (درگذشت وولاین، ۱۹۴۵ ) افسوس! ماخنویست ها، با خیانت ارتش سرخ و از دست دادن پایگاه اجتماعی خود، با رسیدن آگوست ۱۹۲۰ کارشان تمام بود.( هر چند مقاومت های پراکنده مخفی ادامه یافت)

این متن به هیچ عنوان یک متن و بررسی تاریخی درباره شرایط جنوب اوکراین نیست. در واقع، کشمکش ها در منطقه تا اواخر جنگ لهستان و شوروی تا صلح ریگا در مارس ۱۹۲۱ ادامه داشت. ولی اجازه دهید چنین جمع بندی کنیم که قلمرو آزاد را – با سرویس پلیس مخفی خود، اعدام های سریع، افراطی گری های زیاد در ادعا و سپردن اقتدار زیاده از حد به دست یک نفر – طبق معیارهای امروزی، به سختی می توان «لیبریترین» تلقی کرد. حتی در آن زمان برخی از آنارشیست ها (مثلاً در داخل نَبَت) قلمرو آزاد را به دلیل پیش درآمد های نظامی اقتدارگرایانه اش محکوم کردند. آرشینوف به منتقدان خود چنین پاسخی داد:

"نقص اساسی این جنبش به خصوص در دو سال آخر، در این بود که تمرکزش را بروی بخش نظامی نهاده بود. این یک اشکال ارگانیک و طبیعی برخاسته از جنبش نبود، بلکه این جنبش گرفتار بداقبالی بود که از شرایط اوکراین به آن ارث رسیده بود. سه سال جنگ داخلی بی وقفه، جنوب اوکراین را به منطقه دائمی جنگ تبدیل کرده بود. ارتش ها و احزاب متعددی از هر سو به سمتش آمده و شرایط مادی، اخلاقی و اجتماعی دهقانان تضعیف شده بود. این شرایط، سبب خستگی و تهی شدن دهقانان شد. تجارب اولیه شان در زمینه خود-مدیریتی کارگری نابود و روحیه اجتماعی شان له و لورده شد. این وضعیت باعث شد که قلمرو آزاد از شرایط سالم اولیه خود، از کارهای خلاقانه در میان توده ها دور و وادار شود بر روی جنگ، البته درسته، بر روی جنگ انقلابی ولی در هر صورت جنگ تمرکز کند _

آرشینوف، تاریخ جنبش ماخنویست، ۱۹۲۳. "

در واقع، می‌توانیم همین موضوع را در مورد کل انقلاب روسیه و سرنوشت بلشویک‌ها پس از آوریل ۱۹۱۸ بگوییم. رویاهای انقلاب اجتماعی با اولویت یافتن کارزارهای نظامی متوقف شدند. در ابتدا نهادهایی مانند ارتش سرخ و چکا، پاسخی بود به تلاش‌ها برای سرکوب انقلاب توسط هیت حاکمه قبلی و نیز مداخله امپریالیستی، که موقتی تلقی می‌شدند: «همه ابزارهایی که توسط پرولتاریا برای دوره بحرانی جنگ داخلی ایجاد شده اند، گذرا هستند.» (الفبای کمونیسم ۱۹۲۰) اما از آنجایی که انقلاب ها یکی پس از دیگری در سایر نقاط جهان شکست خوردند، روند معکوس اتفاق افتاد. ارتش سرخ و چکا پایه‌هایی برای تولد دوباره دولت سرمایه‌داری شدند که دیگر نمی‌توانست فعالیت مستقل (مانند قلمرو آزاد یا بعداً کرونشتات شوروی) را تحمل کند. گسترش روزافزون قدرت شوروی به معنای «انقلاب از بالا» بود که «بر سرنیزه‌ها» عرضه شد. ضد انقلاب هم از درون و هم از بیرون سر بر آورد.

در بخش دوم، ما با نگاهی انتقادی به نتایج سیاسی که ماخنو و آرشینوف از تجربه خود در اوکراین گرفتند، خواهیم پرداخت، در واقع بخشی از یک موج انقلابی که اروپا را در سال‌های ۱۹۱۷ -۱۹۲۱ تکان داد، و اینکه چگونه شاگردان آن‌ها این ایده‌ها را به آنچه امروز پلاتفرمیسم است، توسعه دادند.

* قلمرو آزاد که در اصل تحت نام ماخنوشچینا یا ماخنوویا (Makhnovshchina or Makhnovia ) از آن نام برده شده، تلاشی بود برای تشکیل یک جامعه آنارشیستی بدون دولت در بخش‌هایی از اوکراین در طول انقلاب روسیه ۱۹۱۷ -۱۹۲۳.

منابع برای مطالعه بیشتر:

مقدمه انتقادی ما به نوشته های ترجمه شده kommunist (مارس تا ژوئن ۱۹۱۸ )، مجله کمونیست های چپ روسی، درباره اتفاقات تاریخی مختلف که در اینجا بدانها رجوع شد میپردازد مانند : شکل گیری ارتش سرخ، معاهده برست-لیتوفسک ، تهدید امپریالیستی علیه انقلاب روسیه و غیره. رجوع کنید به چپ کمونیست روسیه و در در مورد جنگ لهستان و شوروی، رجوع کنید به نبرد ورشو و شکست موج انقلابی در اروپا.

جزوه ما در مورد انحطاط انقلاب روسیه، رجوع کنید به ۱۹۲۱: آغاز ضد انقلاب این مبحث در کتاب آینده ما در مورد انقلاب و ضد انقلاب در روسیه ۱۹۰۵-۱۹۲۴ بیشتر .

منابعی در مورد قلمرو آزاد که اغلب از دیدگاه آنارشیستی نوشته شده اند، کم نیست. جدا از متون ارشینوف و ماخنو که قبلاً ذکر شده است، کتاب‌هایی هم از ولین، پل اوریش، مایکل پالیج، الکساندر اسکیردا، مایکل مالتو نیز جدیدترین کتاب از کالین دارچ منتشر شده است.

دیجباس

۲۵ ژوئن ۲۰۲۱